تبليغاتX
شوخی

شوخی

همین!

صبر کنید! یک عالم آدم در گذشته جا مانده اند!

صبر کنید! یک عالم آدم در گذشته جا مانده اند!

امروز نشستم و خاطراتم رو از سنی که فهمیدم یه موجودیم که باید زندگی کنم تا حدود شش، هفت سالگی مرور کردم.خیلی ها اول راه با من بودند، اما حالا دیگه نه! نیستند...نیست شده اند و من هنوز دنبال لحظه ای هستم که یک دیگه اسمم رو صدا بزنند.خوب البته همه اینها خاک خورده ست و تکرارش هیچ فایده ای نداره، و به هیچ دردی نمیخورن!

مهم ماهاییم، خودمون، برای خودمون و دوستامون. پس همگی خوش بگذرونیم!

یک حرکت مفید بخوای در دوران زنده بودنت انجام بدی ، اینه که آدم باشی ،و من...نمیدونم چی بگم! یک عمره که نمیدونم چی بگم، جز یک کلمه به همه آدمهای دنیا ، به رفته ها ،به دوستانم و به هر آدم زنده ای که توی زندگیم نقش داشته، "ببخشید"

نیازی به صبر کردن نیست! بگذار توی گذشته بمانند ، اینجا جای ماست.

 

+ نوشته شده در  2007/8/3ساعت 23:8  توسط بیتا! 

ناله ی خنده ی دیوار!

 

در به دیوار خندید.دیوار گریه کرد...دلیلی برای گریه نداشت..اما باید گریه میکرد...مجبور بود. از آدمها شنیده بود که هر وقت به در بسته ای رسید باید گریه کند....پس شروع کرد!

پ.ن. "تا خون آدم نریزد بیرون روی زمین،روح سبک نمی شود،نمی رود بالا. روی زمین می ماند."(از کتاب هیس...-محمدرضا کاتب)

پ.ن. مهم نیست راست میگه یا نه..مهم اینه که قشنگ میگه!

+ نوشته شده در  2007/7/25ساعت 21:57  توسط بیتا!  |