برو بابا دلت خوشه...
دلم رو
خوش کردم به اینکه الان اینجا نشستم!
دلم رو
خوش کردم…یا شاید می کنم به پنج شنبه ها…
به جمعه
ها!
به شنبه
ها…
به گزارشی
که هرروز به دوستم می دم.
به سایه ی
روی دیوار…
به تو…به
اون.
به روزهایی
که میان و میرن…
به عکس
های روی دیوارم…
به دوسال
دیگه.
به این
آهنگی که بعد از یک ماه بالاخره تونستم دوباره بشنومش…Miracle! و داشتم از
نشنیدنش دیوانه میشدم!
به برفی
که قراره این زمستون بیاد!
به دو سال
پیش!!
به نه سال
پیش
به دست
هام
به شنیدن
صداهای نشنیده...
به اتفاق
هایی که نمی افتن...
به آدم
هایی که میبینم و فکر می کنم این یه باره و بس!
به ربات
به اینکه
توهماتم یک روز نتیجه بخش میشه...
به اینکه
دلم تنگ شده...
دلم رو
خوش کرده بودم به اینکه میتونم یه طومار بنویسم برای این نیم جمله...ولی دیدم
نمیتونم!
